سالي جديد آغاز مي شود

 

به جان تو هر سال تكرار مي شود.عيد را مي گويم؛ بهار!

 

انگار همين ديروز بود كه پاي سفره هفت سين نشسته بوديم. چقدر زود گذشت.كاش ظرف زمان دست ما بود تا در اين لحظه هاي ناب، مي شكستيمش! ما كه با هم تعارف نداريم. راستش مشكل ما اين است كه مثلاً باد را تنها وقتي مي بينيم كه بادبادك احساسمان لاي سيم هاي برق گير بيافتد. يا بهار را وقتي به ياد مي آوريم كه جوانه هايي را كه مثل يك حادثه بر سر شاخه ها سبز شده اند اتفاقي ببينيم و تنها زماني متوجه گذر زمستان مي شويم كه كسي بگويد: « امسال هم برف نباريد! »

 

كاش مي شد امسال از همين عيدي كه مي رسد جوري ديگر نگاه كنيم. كاش اگر تا بحال بيشتر باران را از پشت شيشه مي ديديم، دست در دست بهار بگذاريم و زير باران برويم و بگذاريم دختر باران بر ما ببارد. كاش اگر هر سال ماهي قرمزهايي كه در تُنگ تَنگ شبها خواب دريا مي بينند مي ديديم، امسال براي خودمان هم كه شده برويم به خوابهايشان يك شب! ببينيم چه هستهايي كه نيست و چه نيستهايي كه هست.

 

اصلاً بپرسيم كجاست حاجي فيروز كه به دارا و ندار بگويد ابراب خودم!؟! شايد قهر كرده، شايد زمستان خوابش برده و حوصله اي براي آمدن ندارد.

 

ما جوانيم؛ از نگاه زنده ما زندگي مي تواند جور زيباتري زندگي شود. بيا شاعر شويم و لحظه ها را سپيد بسراييم! عيد تكرار تازگي است ولي تكرار را تكرار نكنيم. مي توانيم دوباره تلخندهاي پدر را وقتي جيبهايش را خانه تكاني كرده اند، هزار بار بفهميم!

 

و بهار تقدس خدايي است كه اگر نمي بينيمش اما حضورش تكيه گاهي است براي دل هاي خسته ما!

 

 

 نوشته شده در جمعه، 28 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 1:51 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 4

 

دفترچه خاطرات

 

روزهاي آخر سال را مي گذرانيم. سري زدم به دفترچه خاطراتم. گاهي چه مطالب جالبي مي نوشتم!

 

مثلا روز قبل از امتحان كنكور نوشته ام: «مداد هايم دارند از استرس بي پاك كني مي ميرند! (9/4/84).» يا روز امتحان نوشته ام: « ساعت 5 و 25 دقيقه. فقط همين!».

 

گاهي خودم را سرزنش كرده ام: «دو دقيقه با حوصله فكر كني بهتر از اين است كه كاري را بي فكر انجام دهي و يك ربع معطل جمع و جور كردن خرابكاري هايت باشي. (14/11/84)»

 

و گاهي اشكم جاري مي شد از بي همزباني: «به كي بگم خدايا! كه دردمو بدونه *** به اشك من نخنده؛نگه شدي ديوونه (16/3/85)».

 

اين يكي را شب بازي نهايي جام جهاني نوشته ام: «يك جام و يك جهان! اولاً دارم آدامس مي جوم.ثانياً داشتيم بازي نهايي بين ايتاليا و فرانسه رو مي ديديم.بازي يك-يك مساوي شد ولي توي ضربات پنالتي ايتاليا برد. (18/4/85)» آن شب خيلي خوشحال بودم چون طرفدار تيم هاي ايتاليا بودم و بيشتر هم بازي هاي آ ث ميلان را تماشا مي كردم.

 

اين يكي را ظاهراً موقعي نوشته ام كه يك مشكل بزرگ داشته و عصبي بوده ام: «ببين اگه يه روزي مشكلي داشتي، مشكلتو به هيچ خري نگو چون هيچ غلطي نمي تونه واست انجام بده! (7/5/85) ». گفتم عصباني بودم!!!

 

« امروز 14/8/85 ؛ من هنوز در راهم. سرگردان، سرگشته، حيران، درمانده، خدا را گم كرده، مجنون " مجنون " شده، " ليلا " را به فراموشي سپرده و خود فراموش شده! تنها مانده ام در آرزوي ديدار فرهاد نامي كه نمي دانم كيست و كجاست. به اميد جان دادن در آغوش خدا و جبران همه حماقت ها!»

 

بعضي وقت ها هم خيلي مغرور مي شدم: « شجاعت آيين من است! (1/6/86) » هنوز هم وقتي مشكلي برايم پيش مي آيد اين جمله را زياد زمزمه مي كنم.

 

خيلي چيزها را هم ننوشتم: « يه چيزهايي تو زندگي هست كه هيچ وقت نميشه نوشتشون يا به زبونشون آورد.اونها رو فقط بايد تو دلت نگهداري! (3/12/86) »

 

سال 87 را با يك جمله شروع كردم: « اين شهر پر از دشمن و ...،يك دوست نداريم! (1/1/87) »

 

سال 88 چيزي ننوشته ام!!!؟؟؟!!!

 

و امروز اين را نوشتم: « بزرگ شده ام! دلم پر است از رازهاي مگو. اينك مي دانم كه خدا مرا دوست دارد. طعم عشق را به من چشانده و همينطور هجران را و جدايي را. اگرچه هزاران غم در دلم هست؛ اما خدا را شاكرم كه دنيا دنيا اميد دارم. (24/12/88).»

 

 نوشته شده در دوشنبه، 24 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 2:12 AM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 7

 

شايد امروز بزرگ شده ام! (داستانك)

 

كيبورد را كه لمس مي كنم حس عجيبي به من دست مي دهد، گويي قرار است نوشته خاصي را با آن تايپ كنم، مثل وصيت نامه يا چيزي شبيه به آن!

 

امروز پيامكي زندگي ام را از اين رو به آن رو كرد، شايد اين نقطه عطف نمودار زندگي من بود يا چيزي شبيه به آن!

 

شايد من فردا نباشم، يا نتوانم كه باشم. شايد فردا سيتالوپرام اثرش را از دست بدهد. شايد قرار است فردا بميرم يا چيزي شبيه به آن!

 

امروز مغزم را clean up كردم. سعي كردم دوستانم را هم فراموش كنم. دوستاني كه ... به قول سهراب بهتر از برگ درخت يا چيزي شبيه به آن!

 

امروز چندين بار بقضم را فرو خوردم كه نكند كودك 8 ساله اي كه مرا بهترين عمه دنيا مي داند غصه بخورد يا چيزي شبيه به آن!

 

امشب فيلم طنز نگاه كردم ولي خنده ام نگرفت، فيلم هاي چارلي چاپلين را هم كه نگاه مي كنم دلم به حال آن كودك (با آن لباس گشادش) مي سوزد. دكتر محبي مي گويد شايد افسرده اي يا چيزي شبيه به آن!

 

نمي دانم چرا امروز مهربان شده ام؛ نه ... مهربان نه ... حوصله بحث و جدل را ندارم، بله! حوصله ندارم. چرا سر چيزهاي ساده اي كه به چشم بر هم زدني فراموش مي شوند ناراحت شوم. شايد امروز بزرگ شده ام يا چيزي شبيه به آن!

 

 

پ.ن: بازي وولف اشتاين را بازي كرده ايد؟ از يكي از مراحل نمي توانم عبوركنم، كمك!

 

 نوشته شده در چهارشنبه، 19 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 11:45 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 5

 

چرا مرگ بر آمريكا؟ : why down with USA

 

1. برنامه ريزي براي حذف اسلاميت از جمهوريت و جدا كردن دين از سياست و جايگزين كردن دنيا طلبي افراطي و غوغا سالاري و جو شعاري بر فضاي عمومي كشور

 

2. تلاش براي دامن زدن به اختلافهاي داخلي و تبديل اختلافات ديدگاهي به تخاصمات فرسايشي

 

3. برنامه ريزي براي سوق دادن جامعه به سوي آنارشيسم و هرج و مرج طلبي

 

4. برنامه ريزي براي تخريب شخصيت چهره هاي دلسوز كشور و نيروهاي استقلال طلب و مخالف سلطه آمريكا

 

5. ايجاد هماهنگي ميان روشنفكران سكولار با منورالفكرهاي به اصطلاح مذهبي

 

6. نفوذ در مراكز دانشگاهي و اساتيد از طريق شبكه جهاني روشنفكران

 

7. سرمايه گذاري براي ايجاد مطبوعات مجري طرح فروپاشي

 

8. طراحي نقشه فروپاشي ايران به سبك فروپاشي شوروي

 

9. ايجاد ارتباط و بوجود آوردن نوعي وحدت استراتژيك ميان ضدانقلاب داخل و خارج با مخالفين قانون اساسي

 

10.ايجاد هماهنگي و وحدت رويه ميان كليه طيف هاي ضد انقلاب در خارج از كشور

 

11.ايجاد هماهنگي هاي ويژه و پديد آوردن بخش مخصوص ميان CIA، موساد،يشن بت، اينتليجنت سرويس و سرويس اطلاعاتي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به منظور مقابله جدي با خريد كالاهاي ويژه اقدام استراتژيك توسط ايران و همچنين تكنولوژي دو منظوره

 

12.ترويج مستمر سكولاريسم و لائيسم در كشور براي تخريب فرهنگ اسلامي

 

13.مخالفت با هرگونه اقدام حفاظتي ايران نظير دستگيري اغتشاشگران،جاسوسان،عوامل ضدانقلاب، توقيف نشريات مخرب،محاكمه جاسوسان يهودي و اقدام كنندگان عليه امنيت ملي كشور

 

14.مخالف شديد با آزمايشهاي موشكي ايران به ويژه پس از موشك شهاب3 در تيرماه1377

 

15.ممانعت از بسط روابط و گسترش نفوذ ايران در آسياي ميانه و قفقاز

 

16.تخريب روابط ايران با تركيه،آذربايجان،روسيه،سوريه

 

17.ممانعت از اعطاي وام توسط بانكهاي جهاني و كشورهاي ثروتمند به ايران

 

18.خارج ساختن ايران و شركت هاي ايراني از كنسرسيوم هاي كشف،استخراج و توليد نفت و گاز درياي مازندران

 

19.تصويب قانون مجازات صادركنندگان فن آوري موشكي و هسته اي به ايران در كنگره آمريكا در خرداد 1377

 

20.اعمال تحريم ارسال تكنولوژي هاي دومنظوره به ايران در اجلاس سران هفت كشورهاي صنعتي (G7)

 

21.طراحي قطعنامه هاي متعدد عليه وضعيت حقوق بشر در ايران در مجمع عمومي و كمسيون حقوق بشر سازمان ملل از سال 68 تا كنون

 

22.قرار دادن نام ايران در فهرست كشورهاي ياغي و حامي تروريسم

 

23.تصويب بودجه در كنگره آمريكا براي سرنگون كردن جمهوري اسلامي ايران

 

24.قطع نفوذ ايران در افغانستان با حمايت از طالبان و حاكم ساختن آنها بر مقدرات مردم افغانستان و ايجاد يك كانون مهم براي توليد و صدور مواد مخدر

 

25.معرفي ايران به عنوان مجري انفجار بوينس آيرس در آرژانتين

 

26.فشار مستمر بر اتحاديه اروپا و ژاپن براي قطع روابط اقتصادي با ايران از سال 1375

 

27.مخالفت با عبور خطوط لوله نفت و گاز و راههاي ترانزيت آسياي ميانه و حمايت از خط باكو _ جيهان و فشار بر تركيه براي لغو قرارداد 20ميليارد دلاري خريد گاز از ايران

 

28.مخالفت شديد با قرارداد تكميل نيروگاه اتمي بوشهر توسط روسيه در سال 1373

 

29.ممانعت از دستيابي ايران به غرامت هاي ناشي از جنگ تحميلي

 

30.تحريك امارات متحده براي مطرح كردن ادعاي اراضي عليه جزاير سه گانه ايراني در خليج فارس

 

31.ممانعت از اجراي قرارداد احداث نيروگاه اتمي بوشهر ميان ايران و آلمان

 

32.سرنگون كردن هواپيماي مسافر بري ايران بر فراز خليج فارس توسط ناو وينسنس

 

33.دخالت مستقيم در جنگ و حمايت از عراق براي بازپس گيري جزيره فاو در سال67

 

34.اعمال فشار همه جانبه بر ايران براي پذيرش قطعنامه 598

 

35.قرارداد ناسيوناليزم و ليبراليسم در مقابل اسلام و حمايت از ليبرالها و ملي گراها بلافاصله پس از پيروزي انقلاب

 

36.تجاوز نظامي آمريكا به خاك ايران در ارديبهشت 59 (واقعه طبس)

 

37.طراحي و سازماندهي كودتاي نوژه

 

38.بكارگيري خط مشي مهار يا containment policy عليه ايران

 

39.حمايت از تحركات تجزيه طلبانه در كردستان،تركمن صحرا،آذربايجان،خوزستان و سيستان و بلوچستان

 

40.تشديد تحريم هاي اقتصادي عليه ايران در دوران زمامداري جورج بوش.

 

 نوشته شده در یکشنبه، 9 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 2:43 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 21

 

وصيت نامه منتشر نشده بزبز قندي

 

دوست داشتم قبل از رفتنم چندتا نکته و نصیحت برای شما داشته باشم، هرچند كه مي دانم نسل امروز نسبت به هرگونه پند و نصيحتي آلرژي دارد و زود فيوز مي پراند. اما خب با تحمل كردن اين چند خط، جانتان كه بالا نمي آيد، ناسلامتي من دارم مي ميرم. پس خوب و با دقت گوش بدهيد:

 

1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتاي ديگر هستي، پس مراقبشان باش، مرسي. دفعه قبل كه آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسيدم و شكمش را پاره كردم و آزادتان كردم. اما از اين به بعد من ديگر نيستم. اون قديم مديم ها قصه اينجوري بود كه آقا گرگه اول صدايش را نازك مي كرد و در مي زد، شما پا نمي داديد.بعد دستهايش را آردي مي كرد، شما پا نمي داديد.بعد سر و صورت و پاهايش را سفيد مي كرد، شما گول مي خورديد و پا مي داديد و در را باز مي كرديد. اما توي اين دور و زمانه، عزيزم! گرگ ها اينقدر پر رو شده اند كه نه تنها صدا نازك نمي كنند بلكه ادعاي مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست كنده مي گويند كه: « لطفاً در را باز كنيد؛ من گرگ هستم!» تا اينجايش كه جاي ترس ندارد. اما من از اين مي ترسم كه شما هم آنقدر بزغاله باشيد كه حاضر شويد در و دروازه را راحت به روي گرگ باز كنيد و نه تنها منتظر منت و التماس و در نهايت حمله آقا گرگه نشويد بلكه خودتان داوطلبانه open door شويد. و توي شكم گرگه افتخار كنيد كه ما اگر در را باز نمي كرديم، خانه را روي سرمان خراب مي كرد!

 

2. منگول جان، آي بزغاله با توام! 75 درصد نگراني من بابت تو است. بابت منگل بازي هايي كه گهگاه از خودت استخراج مي كني و ديگران را هم با خودت به ته چاه مي كشي. يادت نرود كه هر گرگ و شغالي پشت در خانه هر بز و بزغاله اي، فقط به يك چيز مي انديشد كه آن يك چيز نه اجاق گاز توست، نه النگو و گوشواه و بوق مرمري توست، نه پلي استيشن و انبار علوفه توست و نه چيز ديگري جز تو و آن گوشت خوش مزه ات! به همين خاطر تا وقتي پشت در هست، حاضر است هر شرط و تبصره و IF تو را سه سوت بپذيرد. ولي وقتي در باز شد و چراغ سبز نشان داده شد، هر راننده اي پايش را از روي ترمز بر مي دارد و گاز مي دهد و گاز مي زند(!) ياس منگولا جونم!

 

3. حبه انگوركم، خوشگل و با نمكم. دختر كوچولو و دوست داشتني ام. حبه جانم! من از تو فقط خاطره هاي خوش و قشنگ به ياد دارم.يادت هست اولين سالي كه دانشگاه قبول شدي و رفتي، برايم نامه نوشتي: « بزي نشست رو ايوونش، نامه نوشت به مادرش ... .» من همانجا زير لب گفتم اي ول حبه، دمت جزغال! همين روحيه ات را حفظ كن و بدان گرگها از شاخ تو هميشه مي ترسند. اميد مامان بزي تويي. مراقب برادرهاي دست و پا چلفتي ات هم باش كه گافهاي جواتي ندهند و اگر روزي رسيد كه ديدي منگل بازي هاي منگول و آب شنگولي خوردن هاي شنگول دارد كار دستت مي دهد، باز هم بپر پشت ساعت ديواري و پشت تيك و تاك ثانيه ها مخفي شو.

 

منبع: روزنامه كيهان؛82.با تصرف.

 

 

پ.ن: گذشته از طنز بودن مطلب؛ نكات جالبي دارد.

 

 نوشته شده در یکشنبه، 2 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 11:37 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 8

 

ديگر خبري از او نيست

 

سالها پیش

 

که کودک بودم

 

سر هر کوچه کسی بود

 

که چینی ها را بند می زد

 

با عشق

 

و من آن روز به خود می گفتم:

 

« آخر این هم شد کار؟ »

 

ولی امروز که دیگر خبری از او نیست

 

نقش یک دل که به روی چینیست

 

ترکی دارد و من

 

در به در ؛ کوه به کوه

 

در پی بندزنی می گردم!!!

 

 

پ.ن: چو عاشق مي شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

                                             ندانستم كه اين  دريا  چه موج خون فشان دارد

 

 نوشته شده در چهارشنبه، 28 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 12:31 AM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 5

 

اين چند نفر

 

حال كه ديگر فتنه گران شكست را به طور كامل پذيرفته اند، فكر مي كنم براي ختم ماجرا بهتر باشد كه ببينيم چرا فتنه سبز به دست اين چند نفر رقم خورد.

 

چرا هاشمی؟

 

همیشه در کنار امام بود و دست راست ایشان. به گمانم از همان زمان که امام رحلت نمودند و مجلس خبرگان نیز جناب آقای سید علی خامنه ای را به رهبری برگزیدند کینه ای در دلش ایجاد شد. آخر او به امام نزدیک بود و هرکاری نیز کرده بود که رییس جمهور وقت (آقای خامنه ای) محبوبیت چندانی نداشته باشد٬ مخصوصاْ در وادار کردن امام به نوشتن نامه معروف ایشان به آقای خامنه ای (که حقیقتاْ امام دلشان رضا نبود که آن نامه از رادیو پخش شود). بعد از ریاست جمهوری اش نیز کمی به حاشیه رفت زیرا به دلیل ثروت اندوزی خود و خانواده اش از عام مردم فاصله گرفته بود. سال ۸۴ در حرکت تعجب آوری کاندید ریاست جمهوری شد. بگذریم از تبلیغات پر هزینه و پر حاشیه اش. به دور دوم کشیده شدن انتخابات و شکست سیاسی اش از دکتر احمدی نژاد نشان داد که محبوبیت هاشمی در بین مردم روز به روز کمتر شده و این موضوع زنگ خطری بود برای هاشمی٬ خانواده اش و دوستان ضد ایرانشان. بنابر این باید از این اقل آبرویش نزد مردم که با تبلیغات زیاد ایجاد شده بود استفاده می کرد.در کودتای سبز بی فرجام؛ هاشمی این اعتبار اندک را در مقابل به دست آوردن ریاست و پادشاهی معاوضه کرد و خبر نداشت که معامله با شیطان همیشه یک طرفه است و همیشه یک به هیچ به نفع شیطان.

 

چرا خاتمي؟

 

خاتمي مَثَل آچار فرانسه را براي كودتاي سبز داشت. نه بود و نه نبود. دوران رياست جمهوري اش پر از طرحهاي ناتمام و بودجه هاي مفقوده بود. شهرام جزايري هم در دوران او سر برآورد. انتخاب شدنش هم حاشيه هاي زيادي داشت و البته كه بوي تقلب هم مي داد.طي هشت سال رياستش دست آوردي جز بي حجابي و فحشا نداشت البته خودش اين را آزادي مي دانست.به عبارتي عملاً ضد دين بود. اين ضد دين بودن نقطه خوبي بود براي فتنه گري. رييس جمهور بيست ميليوني؛ در پايان سال هشتم رياست جمهوري اش؛ در دانشگاه شهيد بهشتي به جاي دسته هاي گل با گوجه گنديده روبرو شد. ابتداي انتخابات 88 كانديد شد ولي وقتي در زادگاهش استقبالي از او نشد مجبور شد خيلي محترمانه كنار رود و از موسوي حمايت كند. در فتنه سبز نيز ظاهراً نقش رابط را داشته؛ رابط بين كودتاچيان داخلي و حاميان خارجي و اينگونه خودش را در زمينه چيني فتنه سبز شريك كرد.

 

چرا موسوي؟

 

پس از عزل شدن از نخست وزيري شايد كمي ضربه روحي رواني ديده بود. توسط مردم انتخاب نشده بود كه بشود گفت بين مردم محبوبيت دارد يا نه. نقطه ضعف هاي زيادي داشت. جناب مهندس كلام فصيحي نداشت. مهندس بود ولي سياست تدريس مي كرد. شايد به خاطر تجربه اش در سياست بود كه البته تجربه تلخي هم بود! از نظر من موسوي يك نادان فريب خورده است. تحت تأثير كامل تبليغات اجانب قرار گرفت و كانديد رياست جمهوري شد. اطرافيان اطلاعات غلطي در مورد طرفدارانش به او مي دادند. با آمارهاي غلط و كاملاً ساختگي توهم پيروزي در انتخابات را در او ايجاد كردند و چنان در اين كارشان موفق بودند كه موسوي اين حق را به خود داد كه موضوع تقلب را پيش بكشد و فتنه سبز را رقم بزند. هرچند موسوي عروسكي در دست ديگران بود ولي اين از جرم او كم نمي كند.

 

چرا كروبي؟

 

به نظرم كروبي خودش را به عنوان نخودي وارد بازي كرده بود!!!

 

 نوشته شده در شنبه، 24 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 9:08 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 7

 

كودتاي نوژه؛ توطئه اي كه شكست خورد

 

کودتای نوژه توسط ستادی از پاریس به رهبری شاپور بختیار هدایت می شد. این کودتا با هدف بازگرداندن بختیار به ایران و نابودی سید روح الله خمینی طرح ریزی شده بود. و در صورت عدم موفقیت کودتا، قرار بر حمله ارتش عراق و اعلام دولت آزاد خوزستان بود.

 

نمودار سازماني كودتا توسط شهردار آبادان پس از كودتاي 28 مرداد 1332 تهيه شده و نام آن را نقاب (نجات قيام انقلاب بزرگ) برگزيده بود. پايگاه شاهرخي همدان به عنوان مبدأ كودتا انتخاب شد.

 

عمليات اينگونه بود كه ابتدا منطقه جماران كه منزل امام خميني نيز در آن قرار داشت بمباران شود. سپس؛ صدا و سيما، ستاد كل ارتش، ستاد نيروي زميني، پادگانهاي حر،قصر و جمشيديه و زندان اوين توسط كماندوهاي تيپ 23 نوهد تسخير مي شدند. بعد از 3 روز حكومت نظامي؛ با تاييد كودتا توسط روحانيون همراه با كودتا (سيد كاظم شريعتمداري)، قدرت در اختيار عاملان كودتا قرار گيرد.

 

سيا موفقيت كودتاي نوژه را قطعي مي دانست تا حدي كه اعلاميه هاي پيروزي آن نيز آماده شده بود. اما شب قبل از عمليات يكي از خلبانان دچار ترديد شده و به ملاقات «سيد علي خامنه اي» مي رود و تمام اطلاعات را در اختيار ايشان قرار مي دهد. يكي از درجه داران تيپ23 نوهد نيز جرياني مشابه را به ستاد مشترك گزارش مي دهد.

 

بلافاصله ستادي مركب از واحدهاي سپاه پاسداران، گروه مهندسي، انجمن اسلامي نيروي هوايي ارتش و عده اي از كماندوهاي تيپ 23 نوهد به نام ستاد خنثي سازي كودتا تشكيل مي شود. پس از بررسي اطلاعات طرح حمله به پايگاه نوژه و پارك لاله كه محل تجمع 40 تن از خلبانان كودتا بود كشيده شد. عمليات خنثي سازي كودتا با حظور نيروهاي سپاه پاسداران و عده اي از كاركنان ارتش آغاز شد و پس از محاصره پايگاه نوژه، نيروها وارد عمل شدند و همه كودتاگرها را دستگير كردند. همه عوامل كودتاي نوژه؛ در دادگاههاي انقلاب در سال 1359 به اعدام محكوم شده و تيرباران شدند.

 

آيت الله خميني در حسينيه جماران دو روز پس از خنثي سازي كودتاي نوژه (20 تير 1359) چنين فرمودند:

«توطئه اي كه معلوم است؛ چنانچه موفق به كشفش هم نشده بوديم و قيام هم كرده بودند، مردم آن را خفه مي كردند. ما از اين امور ترسي نداريم. ما از قشر هاي خودمان مي ترسيم، شما صنف روحانيت اگر چنانچه كارهايي [اشتباه] خدا نخواسته انجام دهيد كه از چشم ملت نيفتد، ولو در دراز مدت؛ آن روز است كه ديگر فانتوم لازم نيست، خود ملت شما را كنار مي زنند... من خوفم از اين است كه ما نتوانيم، [كه] روحانيت نتواند آن چيزي كه بر عهده اوست صحيح انجام دهد

 

 نوشته شده در دوشنبه، 19 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 3:55 PM توسط زينب | لینک مستقیم| نظرات 6

 

دوستان خوب من
صفحات
خبرنامه
    :نام
:ایمیل

اضافه حذف
آمار
بازديد هاي امروز : 44
بازديد هاي ديروز : 58
بازديد هاي این ماه : 1404
كل مطالب : 160
كل بازديد ها : 19140
ايجاد صفحه : 0.09375 ثانیه
چت باکس

نظر سنجی


خروجی وبلاگ

RSS